تبلیغات
لیلی زیر بارون

لیلی زیر بارون

من نویسنده ای تازه كار هستم كه در آرزوی یك نویسنده ی بزرگ و معروف شدن هستم.

البته تمام تلاشم رو می كنم كه اولین رمانم چاپ بشه!


نوشته شده در دوشنبه 31 مرداد 1390 ساعت 11:28 ق.ظ توسط لیلی نظرات |

در زمین عشقی نیست كه زمینت نزند,آسمان را دریاب...
نوشته شده در یکشنبه 27 فروردین 1391 ساعت 09:02 ق.ظ توسط لیلی نظرات |

دستانم بوی گل میدادند

مرا به جرم چیدن محكوم كردن

ولی هیچكس فكر نكرد كه شاید من گلی كاشته باشم!


نوشته شده در پنجشنبه 4 اسفند 1390 ساعت 11:37 ق.ظ توسط لیلی نظرات |

بهترین رمانی كه تا به حال خوندی چی بوده؟


نوشته شده در دوشنبه 12 دی 1390 ساعت 07:19 ب.ظ توسط لیلی نظرات |

دنیا،یك روز باتوست ویك روز برعلیه تو...

آن روز كه با تو بود،خیلی خوشحال مباش...غروب میكند...

و روزی كه برعلیه تو بود،غمگین مباش...آن هم غروب می كند.

بچه ها رمان " من دختر نیستم" نوشته ی پگاه بختیاری رو بگیرین بخونید...قشنگه!


نوشته شده در یکشنبه 20 آذر 1390 ساعت 04:56 ب.ظ توسط لیلی نظرات |

 باور دارم که من هستم

                       اما جاری در رگهای حقیقتی تلخ

نه در لابلای قصه‌های شیرین کودکانه

             کاش باورم اشتباه بود

                                        كاش...

برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید


نوشته شده در دوشنبه 2 آبان 1390 ساعت 12:03 ب.ظ توسط لیلی نظرات |

آرام باش عزیز من

آرام باش

دوباره سر از آب بیرون می آوریم

و تلألو آفتاب را می بینیم

زیر بوته ای از برف

که این دفعه

درست از جایی که تو دوست داری، طالع می شود.


نوشته شده در پنجشنبه 21 مهر 1390 ساعت 11:29 ق.ظ توسط لیلی نظرات |

گفتم یه آپی كرده باشم و فضای وبلاگو زنده نگه داشته باشم.راستی با راست كلیكم حال میكنین ...

اینم از آپم كه نقاشی خودمه. با كامپیوتر كشیدم. ولی با كاغذ و مداد بهترش میتونم بكشم.برین ادامه مطلب... اگه ارزشش رو هم داشت نظر بدین.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 16 مهر 1390 ساعت 06:11 ب.ظ توسط لیلی نظرات |

میدونید من در هفته یك یا دو روز بیشتر اینجا نمیام.به خاطر یه سری محدودیتهای كوفتی!

 البته خودمم مثل قبلا حوصله آپ كردن ندارم.پس میرم ستاره سهیل بشم.

اصلا بازار وبلاگ راكده ،حال نمیده. یكی به من بگه چه جوری میشه بدون فیلترشكن رفت تو فیس بوك یا توییتر؟

مغزهای متفكر یه راه حل اساسی بدهید یه ذره جون بگیریم!


نوشته شده در سه شنبه 12 مهر 1390 ساعت 09:51 ق.ظ توسط لیلی نظرات |

"دیگه نمی دونم چی باید تو این وب بذارم.داستان كه تموم شد."

شما بگین چی بذارم؟

داستان كوتاه یا دنباله دار مثل گلادیس؟

شعر و نقاشی؟

یا درشو واسه همیشه تخته كنم؟


نوشته شده در دوشنبه 28 شهریور 1390 ساعت 05:27 ب.ظ توسط لیلی نظرات |

این قسمت هشتم و آخر داستانه ،طولانی تر از قسمتهای قبلیه ولی دیگه تموم شد! فكر نمیكردم اینقدر طولانی بشه.راستی از دوستانی كه تا اینجا داستان رو دنبال كردن ممنونم.

 فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 28 شهریور 1390 ساعت 03:52 ب.ظ توسط لیلی نظرات |

Design By : Pichak